تبليغاتX
تویی اسمون بی همتای زندگیم

تویی اسمون بی همتای زندگیم

دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند

خیلی دلم براشش تنگ شده

امیدوارم خوشبخت بشه

مینویسم تااینکه یه روز تو هم یه مطلب بذاری

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 11:40  توسط من و عزیز دلم  | 

بياييد سالهاي زنده بودن را دربيداري بگذرانيم. چون سالهاي زيادي را به اجبار خواهیم خفت!


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:36  توسط من و عزیز دلم  | 

واسه مشق شبت:۱۰۰بار بنویس اونیکه یادش نمیکنی به یادته

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:18  توسط من و عزیز دلم  | 

بهترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:40  توسط من و عزیز دلم  | 

خدای من میشه از این بیشتر منو تنهام نذاری دلم بدجور گرفته

از همه چیز و همه کس خسته شدم حتی....

به نظرم وقتی ادم به این مرحله میرسه زنده نباشه بهتره

دیگه خود دانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:31  توسط من و عزیز دلم  | 

سر اغاز منی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:40  توسط من و عزیز دلم  | 

روز عشق
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:22  توسط من و عزیز دلم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 0:36  توسط من و عزیز دلم  | 

سرشارم از برهوت تنهایی

مثل نگاه آخر تو

در ایستگاه واپسین

وقتی برای همیشه می رفتی . . .

باران می آید

و من غروب نفس هایت را باور کرده ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 0:30  توسط من و عزیز دلم  | 

باغچه نو مبارک

گل من باغچه نو مبارك

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت

دزدید و بجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی

 و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز

 به دیواری تکیه بدی که یه بار

 زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

   اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک

گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که

هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو

تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

و اونوقت آروم زیر لب بگی

   گل من :

باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:50  توسط من و عزیز دلم  | 

چرا تنها شدم

در این دنیا

     تک و تنها شدم من

               گیاهی در دل صحرا شدم من

   چو مجنونی که از مردم گریزم

                       شتابان در پی لیلا شدم من

          چه بی ثمر میخندم...

                    چه بی اثر میگریم ...

                                        به ناکامی چرا رسوا شدم من

                 چرا عاشق

                   چرا شیدا شدم من

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:48  توسط من و عزیز دلم  | 

قبر

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

بر سنگ قبر من بنويسيد

    خسته بود

        اهل زمين نبود

            نمازش شكسته بود

     برسنگ قبر من بنويسيد

شيشه بود؛ تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

 بر سنگ قبر من بنويسيد

 پاك بود؛  چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

 بر سنگ قبر من بنويسيد

 اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود

فقط نوشتم:

به خاطر همه کسایی که یه دل شکسته دارن

به خاطر همه کسایی که یه دل سنگی دارن

به خاطر همه کسایی که تو دنیا شرف رو زیر پا نمیذارن

به خاطر همه کسایی که معنی شرف رو نمیدونن

به خاطر عشقی که دروغه

به خاطر محبتی که از روی ترحمه

به خاطر همه اونایی که میرن

به خاطر همه اونایی که فعلا تشریف دارن

به خاطر دلی که بیهوده شکست

به خاطر اشکی که بیهوده ریخت

به خاطر گناهی که نکردم

به خاطر قصاصی که شدم

به خاطر همه بی حرمتی هایی که بهم شد

به خاطر تویی که تا قیامت فراموشت نخواهم کرد

به خاطر قسمی که شکستم تا تو رو خوشحال کنم

به خاطر چوبی که واسه شکستن قسمم خوردم

به خاطر گناهی که کردم

به خاطر گناهی که تعطیل شد

به خاطر آه هایی که کشیدم

به خاطر سردی نگاه تو

به خاطر تویی که هنوز فرق خوب و بد آدما رو ندونستی

به خاطر بدی خودم

به خاطر درگذشت خاطره

به خاطر کاسه های داغ تر از آش

به خاطر اعتمادی که از بین رفت

به خاطر اونایی که فکر میکردن من بهشون حسودی کردم

به خاطر لبخندی که الان بر لبم نشسته فقط به خاطر همه حرفایی که زدم

و به خاطر خیلی چیزای دیگه که نگفتنش بهتر از گفتنشه

"و با تشکر از پلیس های جوان و گروه تجسس خبره

که منو دستگیر و متهم به هر کاری کردن غافل از اینکه دادگاهی هم هست

که یه قاضی منصف داره و شاهد هایی که از جنس انسان نیستن"

"ولی خوشحالم از اینکه دیگه مشغله فکری ندارم"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:47  توسط من و عزیز دلم  | 

لطفا بنویس

 

دوست دارید روی سنگ قبرتون

 

چی بنویسن     برام بنویسید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:47  توسط من و عزیز دلم  | 

فکر کن

فکر کن!

 

امروز آخرین روز زندگیت و دیگه هیچ فرصتی نداری

فکر کن!

تجسم کن!

 

دیگه مادرتو نمی بینی

پدرت

خواهرت  برادرت

همسرت

عشقت

زندگیت

آرزوهات

اون چیزهای رو که خیلی دوسشون داری

 

فکر کن تا چند لحظه دیگه داری می میری

دارن همه اینها رو ازت میگیرن

دیگه دوستاتو نمی بینی

اتاقت

تنهایی هات

 

آماده ای!

آماده ای برای رفتن

و

از دست دادن همه اینها

 

فکر کن...

حالا وقتش شده

دارن ازت دور میشن

1

2

3

.

.

.

 

حالا برگرد

فکر کن بهت فرصت دوباره زندگی کردن دادن

می خوای چه جوری زندگی می کنی

می خوای برگردی و چیکار کنی

کیو از همه بیشتر نگاه می کنی

 

من میگم  برگرد و برو با حرص و ولع مادرتو نگاه کن، مثل کسایی که مدتها است چیزی نخوردن

برگرد و فقط سعی کن

خوب باشی

خوب فکر کنی

همین

بقیه شو بسپار بخدا  برو جلو

هر کاری می خوای انجام بدی تو دلت به خدا بگو

خدای تو راضی

خودتو جای یه نفری که داره کار تو رو می بینه ببین

اگه درست بود یه بسم ا.. برو

و گرنه

 

یه قدم برگرد عقب دوباره شروع کن از یه راه دیگه یه جور دیگه

توکل کن تا راه دیگه رو پیدا کنی

 

 

به امید قدمهای درست تون

دوستای گلم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:37  توسط من و عزیز دلم  | 

من و .......

اگه دوستم داری برای وبلاگم نظر بده

خوشحال میشم نظر شما رو هم برای وبلاگم بدونم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:28  توسط من و عزیز دلم  | 

   
قلبم تقدیم به تو  مواظبش باش   
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:27  توسط من و عزیز دلم  | 

تک ستاره ی منی   بدون تو نمیتونم باهام بمون
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:24  توسط من و عزیز دلم  | 

مهم نیست

که دلت اکنون به هوای کس دیگری می تپد

مهم ان است

که من برای همیه تنهام

ان هم فقط به خا طر تو

کاش می فهمیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:51  توسط من و عزیز دلم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:47  توسط من و عزیز دلم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:45  توسط من و عزیز دلم  | 

کلام اخر

من در این کلبه حقیر خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ...

من چون تو دارم و تو ...

                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:12  توسط من و عزیز دلم  | 

عشقم

عشق اولينم تو بودي...با تو من عشق رو شناختم .

اي تو عشق آخرينم  رفتي و  درد رو شناختم ....با تو من عشق رو شناختم با تو من زندگي ساختم...

از كسي گلاييه اي نسيت اگه باختم به تو باختم....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:3  توسط من و عزیز دلم  | 

اشک

خواستم براي از دست دادنت اشك بريزم...

                ديدم همه اشكهايم رو براي بدست آوردنت ريختم...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:2  توسط من و عزیز دلم  | 

اونم رفت

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد                                               تا قیامت دل من گریه میخواد

                        

                             هر چی دریا و زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا                      

                 کاشکی میداد همه  رو به چشم من تا چشامم یه حاله من گریه کنن.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:0  توسط من و عزیز دلم  | 

تو مرا میفهمی

من تو را میخواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا میخوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی...

"بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:50  توسط من و عزیز دلم  | 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر

دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق

شدن پس يک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

نشکنیش یه موقع

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:42  توسط من و عزیز دلم  | 

بس ديوار دلم کوتاه است ..هرکه از کوچه تنهايي من مي گذرد.. به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد مي گذرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:41  توسط من و عزیز دلم  | 

دیروز با یه دست گل اومد به دیدنم بایک نگاه مهربون همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتمو ازم دریغ می کرد

گریه  کرد.گفت دلش برام تنگ شده می خواستم اشکاشو پاک کنم ولی نمی تونستم فقط نگاش کردم اون رفت ولی سنگ قبر من خیس خیس بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:41  توسط من و عزیز دلم  | 

من در کنار همه تو را کم دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:39  توسط من و عزیز دلم  | 

وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني

حاضـــــري دنـــياروبدي فقـــــط يه بـــارنيــگاش کني

 به خاطرش داد بزني به خـاطـرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي

 وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه

 قيـد تمـوم دنـيارو به خـاطراون مـي زني

خيلي چيزارو ميشکني تا دل اونو نشکني

 حاضري که بگذري ازدوستاي امروز و قديم

اما صـداشو بشـنوي شـب ازمـيون دو تا سـيم

 حاضري قلب تو باشه پيـش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهـت نگـه بـرو

 حاضري هرچي دوست نداشت به خاطرش رها کني

حـسـابـتـو حـســــــابي ازمـردم شــــــهر رهـا کـنـي

 حـاضـري حـرف قـانـونـو سـاده بـذاري زيـرپـات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب با وفات

 وقتي بشينه به دلت ازهمه دنيا ميگذري

تـولد دوبـارته وقـتي اسـمشو مـي بـري

 حاضري جونت و بدي يه خارتوي دستاش نره

حتي يه ذره گرد و خـاک تو مـعبد چـشاش نره

 حـاضـري مسـخـرت کـنن تـمام ادماي شـهـر

اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر

 حاضري هرجا که بري به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و به شونه هـاش تکيه کنـي

 حاضري که مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هـاي دوره گـرد واسـه تـو دسـت تکـون بـدن

 حاضري اعتبارتو به خاطرش خراب کني

کارتو به کسي بدن جات اونو انتخاب کنن

  حاضري که بگذري ازشهرت و اسم و ابروت

مهم نباشـه که کسـي نـخـواد بـشـينـه روبـروت

 وقـتي کسـي تو قلـبته يه چيزقيـمتي داري

ديگه به چشمت نمياد اگرکه ثروتي داري

 حاضـري هرچـي بشنـوي حتي اگه سرزنشه

به خاطراون کسي که خيلي برات با ارزشه

  حاضري هرروز سراون با ادما دعوا کني

غـرورتو بشـکني و بازخـودتـو رسـوا کني

 حاضـري هرکي جز اونو سـاده فرامـوش بکـني

پشت سرت هرچي ميگن چيزي نگي گوش بکني

 حاضري هرچي که داري بيان و از تو بگيرن

پـرنـده هـاي شـهـرتـون دونـه بـه دونـه بمـيرن

 وقتي کسي رو دوست داري صاحب کلي ثروتي

نـذارکـه ازدسـتـت بـــره ايـن گـنج خيـلـي قيـمتـي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:37  توسط من و عزیز دلم  |